جابجایی محل کارم و سوسوی اینکه بالاخره راضی میشن که برم یا نه؟! اینکه آیا جای نوین قراره خوب باشه یا نه؟این دو هفته انتظارم و سوسوی اینکه بالاخره مهمون کوچولوی ما قراره بیاد یا نه؟سو سوی اینکه بالاخره من یه مادرم یا نه؟ اگر نه فرایند رفتنش قراره چه طوری باشه... اگر بله، همزمانی جابجایی محل کار و این فرایند مادر شدن رو آیا از پسش برمیام یانه...
زندگی رو هوای ز... و اون شوهر بی مسئولیتش و رنج و درد های م... بچه کوچولو چه گناهی کرده آخه... اینکه زندگی شون چی میشه؟ آیا شوهرش میره سرکار یا نه؟...همه
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
سلام به وبلاگ عزیزم که همیشه برام مثل یه پناهگاه امن بودهمن محل کارم رو عوض کردم بالاخره و با یه مدیر خیلی مهربون کار میکنم که هر روز خدا رو بابتش شاکرم اما خب هنوز اینجا زیاد کار نیست و من از این بابت ناراحتم. دوست دارم بهم خیلی کار بدن اما خب نمیدن:( دوست دارم زود زود بهم مدرک بدن اما خب نمیدن البته حق هم دارن چون بالاخره من تحربه ای ندارم و میترسن اما نمیدونن من با این دوره هایی که رفتم واقعا خوب بلدم. ر... میگه عجله نکن. اما خب من میگم اگر خدا بخواد ممکنه چند ماه دیگه برم مرخصی. دوست دارم یک
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی

فکر نمیکردم روزهای بارداریم اینجور بگذره؟
هر روز صبح از خواب بیدار میشم میگم ااا خواب نیست چرا؟!! چرا من از این خواب بیدار نمیشم؟
فکر نمیکردم ر...ی که اینقدر منو دوست داشت اینقدر ازم دور باشه و اینقدر براش مهم نباشم؟!...
اینقدری غمگینم که حتی همکار تازهم که هیچ صنمی باهاش ندارم یه جمله میگه من اشک تو چشام جمع میشه و انگار که لبریزم و با هرچی اشکم درمیاد و این خجالت زده م میکنه...
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
بالاخره منم مادر شدم:)دختر کوچولوی ناز من ۸ خرداد بدنیا اومد و خانواده ما شد سه نفره:)
واقعیتش مادر بودن سخته مخصوصا که تجربه اول باشه و بچه اول. مسئولیت سختی آدم داره اما خب کم کم انگار که آدم باهاش کنار میاد و قلق بچه داری دستش میاد. فعلا که قسمت سخت ماجرا برا من بی خوابیش هست:)) هرچند اکثر وقتها دلم برا زمانهای دوتایی مون تنگ میشه اما خب میدونم که اولش اینجوریه وکمکم عادت میکنم به سه نفره شدنمون.دخترم یه دختر ناز و باهوش وکنجکاوه که همش با چشماش همهچی رو اسکن میکنه :)) و اگر حالش خوب ب
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
من رفتم خونه جدید و این دیگه آخرین پست من تو این خونه قشنگم هست. اینجا برام خیلی خیلی عزیزه... از اول دانشجویی م تا آخرش اینجا بودم با تمام بالا پایین های زندگی... جوونی م اینجا بودم :)) حالا رفتم خونه جدید. امیدوارم خونه جدیدم هم برام قشنگ و پر از خاطره های خوب باشه:)
پ.ن.
# خوبی ، بدی از من دیدین به بزرگی خودتون ببخشید :)
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
ذهنم درگیره، شدید، درگیرم، نارحتم، دلگیرم، هوووم...؟ دیگه چی؟ نمیدونم هرچی هست خوب نیستم. شاید که از اینجاست و اعصابم به اینجا نمیکشه، شاید از بی عدالتی دنیاست، شاید از هم از دست خودم ناراحتم از اینکه چرا اینقدر قوی نیستم که خودمو با بقیه مقایسه نکنم....
پ.ن.
#الحمد لالله علی کل حال...
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی
برچسب:
نویسنده: سینا کوشکی